تجربه های شیرین سال جدید
میخونی یه مامان خوشگل دارم من... چه حالی می کنم من... میای می گی میخوام عروس بشی گلم... برای خودت داستان ساختی، یه داداش داری، بابا می پرسه اسم داداشت چیه؟ میگی امیرحسین!!! با مترو رفتیم خونه ی دایی حسن، می گی وای چه قطار بزرگی... روت نمیشه مستقیم تقاضای آب کنی(چون در طول شبانه روز خیلی طلب می کنی)، می گی بهم اب سرد بریز تو لیوان بده، خب؟ داری یه چیزی و مثلا توضیح میدی می گی مامان بگو خب... دایی هادی حال می کنه ازت بپرسه ابوالفضل واسه ی چی مثلا هوا سرده؟ یا هر سوال دیگه، تو هم در جوابش می گی واسه اینکه... و توضیح میدی... مرتب عمو زنجیر باف و میخونی و با جواب دادن ما کیف می کنی... عشق باز کردن...
نویسنده :
ندا
1:11








